
خدای مهربانم سلام
شب است و دلم بسیار تنگ است و سر خود را به دیوار سینه ام میکوبد ، چشمان ترم روزنه ایی برای وصال تو مهیا میکنند ،میدانم دل با زبان اشک بیگانه نیست .در خود شکستنم را بی صدا فریاد میکنم تنها با آهی که خاکستر درونم را هرمی دوباره میبخشد . چشم از ماه بر نمیدارم چرا که ماه در پرده سیاه شب دروازه ایی است که راه را به سوی عرش کبریایی ات میگشاید. هر دری را به هنگام شب میبندد و قفل و زنجیرش میکنند ، تنها این دروازه بدون نگهبان ، روشن و در انتظار دل شکستگان است .
یَا نُورَ اَلمُستُوحِشیـــــــــنَ فِی الظُلَم
دل نوشته های میترا در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غم ها
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY