اَللهُم اَنتَ وَلیُ نعمَتی وَالقادِرُ عَلی طَلِبَتی ، تَعلَمُ الحاجَتی فَاسئَلُک بحَق مُحَمد وآل مُحمَد لَما قَضَیتَها لی

سر از سجده که برداشتم هلال ماهی که کم کم پشت ابرها چهره اش را مخفی میکرد توجهم را جلب نمود . همانجا کنار سجاده نشستم ، خنکای بادی که از شرق میوزید  جسم و روحم را جلا میبخشید . تسبیحی را که یادگار بهترین خاطراتم بود در دست گرفتم و شروع کردم به زمزمه سبحان الله ، سبحان الله ، سبحان الله

منزه است او که چهره ماه را در پس ها ابرها نهان میکند ... به خود لرزیدم هر روز آثار حضورش را میبینم ولی دریغ از توجه . دست به دامن بنده اش میشوم غافل از اینکه اوست که اسباب و زمینه هر حادثه ایی را مهیا میکند ... شوری اشکم را مزه میکنم ... وای بر من

 


 

دل نوشته های میترا در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 22:49 موضوع | لینک ثابت