سلام خدای مهربانم

امروز روز آدینه بود . روز مولای غریبت ، وقتی یاد حرف مادبزرگ میافتم که نامه اعمالم را امروز مولایت میبیند ... شرم تمام وجودم را فرا میگیرد و سنگینی نگاه اسمانی ات مانع از آن میشود که سرم را بالا بگیرم . خدای مهربانم اگر چه در هفت روزی که گذشت ، با لغزشها و گناهان ریز و درشتم قلب مولایت را به درد آوردم اما اکنون شرمگین و بی پناه به کوی تو امدم تا با وساطت امید نجات مسلمین ، با قلبی ارامتر و وجدانی آسوده تر لحظه های انتظار برای وصال دوست را سپری کنم یا من ستر العیوب


 

دل نوشته های میترا در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 0:29 موضوع | لینک ثابت