خدای مهربانم سلام

کاش لال میشدم زمانی که زبان به ناشکری آلودم . وقتی که لطف بی انتهایت را فراموش کردم و محبت لایتناهی ات را نادیده گرفتم . خدای مهربانم لحظه لحظه این چند روزی که در بستر بیماری با یادت خلوت میکردم و اشک میریختم در این فکر بودم اگر قرار بر این بود که محکمه عدالتت در  همین دنیا برگزار می شد  بی شک دنیا چنین نبود . اگر امید به بخشندگی و مهربانیت نبود  یقینا در گذر از فرازو نشیبهای پر از لغزش زندگی دستان تهیمان ناامید به سینهای خالی از یاد کبریایی ات باز میگشت . حتی تصورش درد آلود و تلخ است .... دعای همیشگی پدر لبان تب دارم را  به لبخندی تلخ میگشاید ... خدایا آنی حتی کمتر از آنی مرا به حال خود رها مکن

 


 

نوشته شده توسط میترا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت