
خدای مهربانم سلام
شب است و دلم بسیار تنگ است و سر خود را به دیوار سینه ام میکوبد ، چشمان ترم روزنه ایی برای وصال تو مهیا میکنند ،میدانم دل با زبان اشک بیگانه نیست .در خود شکستنم را بی صدا فریاد میکنم تنها با آهی که خاکستر درونم را هرمی دوباره میبخشد . چشم از ماه بر نمیدارم چرا که ماه در پرده سیاه شب دروازه ایی است که راه را به سوی عرش کبریایی ات میگشاید. هر دری را به هنگام شب میبندد و قفل و زنجیرش میکنند ، تنها این دروازه بدون نگهبان ، روشن و در انتظار دل شکستگان است .
یَا نُورَ اَلمُستُوحِشیـــــــــنَ فِی الظُلَم
دل نوشته های میترا در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت

اَللهُم اَنتَ وَلیُ نعمَتی وَالقادِرُ عَلی طَلِبَتی ، تَعلَمُ الحاجَتی فَاسئَلُک بحَق مُحَمد وآل مُحمَد لَما قَضَیتَها لی
سر از سجده که برداشتم هلال ماهی که کم کم پشت ابرها چهره اش را مخفی میکرد توجهم را جلب نمود . همانجا کنار سجاده نشستم ، خنکای بادی که از شرق میوزید جسم و روحم را جلا میبخشید . تسبیحی را که یادگار بهترین خاطراتم بود در دست گرفتم و شروع کردم به زمزمه سبحان الله ، سبحان الله ، سبحان الله
منزه است او که چهره ماه را در پس ها ابرها نهان میکند ... به خود لرزیدم هر روز آثار حضورش را میبینم ولی دریغ از توجه . دست به دامن بنده اش میشوم غافل از اینکه اوست که اسباب و زمینه هر حادثه ایی را مهیا میکند ... شوری اشکم را مزه میکنم ... وای بر من
دل نوشته های میترا در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 22:49 موضوع | لینک ثابت

خدای مهربانم سلام
دلتنگی هایم دیگر کهنه شده اند . هر روز در گوشه ایی از اتاق ذهنم به روی هم تلمبار میشوند ودرد تحملشان را به قلب کوچک و خسته ام تحمیل میکنند . همه میگویند تا شقایق هست زندگی باید کرد ، اما هیچ کس نمی پرسد آیا شقایق هنوز هم هست ؟
دل نوشته های میترا در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 10:31 موضوع | لینک ثابت

سلام دوستان خوبم
از اظهار لطف همه شما خوبان کمال تشکر را دارم .متاسفانه در چند روزی که گذشت مجالی برای نوشتن دردهای دلم برای خدا و شما همراهان گرامی نبود . حرفهای دلم در آینه اشک چشمانم به درگاه ازلی و بینهایت خدای مهربانم منعکس میشد . از اینکه دوستانی چون شما دارم که به یادم هستید و در غیابم دلواپسم میشود به خود میبالم . دوست گرامی جناب آقای بورقانی قصور مرا ببخشید که تعمدی نبود. امیدوارم با انرژی مضاعف حرفهای دلم را درپس کلماتی هر چند نارسا گره بزنم تا حداقل مرحمی باشد برای زخمهایی که تنها سکوت را میشناسند و بس
دل نوشته های میترا در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 13:39 موضوع | لینک ثابت
اٍنا اَعطَیناکَ الکٌـــــــــــــــــــوثَر
فرشتگان ملکوتی مژده دادند رسول حق را که ای پیامبر آزادی خدای منان هدیه ایی برای تو فرستاده که زمینیان و آسمانیان در تحسین کراماتش و جمال بی مانندش عاجز و در شگفت خواهند ماند . آری این بار دست کریم پروردگار بانوی کریمه ی روضه روضوان را به آنان که آفریده شده اند تا دل به عشق و جان به مهرش سپارند تقدیم میکند هر چند روزی اشک او و ندبه و بیقراری برای رخت بستنش دل آفریدگان عالم را خون خواهد کرد
دل نوشته های میترا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 22:37 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غم ها
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY