تبليغاتX
 یادداشتهای من برای خدا
 

مناجات دختر بچه عراقی با خدا

زمزمه کرد : خدای بی پناهان سلام

دلش تنگ بود و در سینه بیقرارش نا ارامی میکرد سر به گوشه دیوار گذاشت و رقیه وار اشک از چشمان مظلومش جاری شد . خیلی کوچکتر از ان بود که معنای جنگ را درک کند ، ولی خوب به یاد می آورد ان نیمه شب وحشتناک را . و خوب میدانست از ان شب تا کنون تنها مادر و عرسک چوبی اش همه دنیای او را شامل میشوند . از آن شب تا کنون دیگر پدر را ندیده بود ، زمزمه مادر در گوشش پیچید پدر به زیارت  حرم امام حسین رفته زود بازمیگردد . اشک چشمانش را با آستین پیراهن کهنه اش زدود ، ولی برادرم چه ؟ او نیز به زیارت رفته است . به یاد آورد اشکهای مادر را که در جواب این سوالش سکوت پر معنایی را برای او تداعی کرده بود . عروسک چوبی اش را محکم به سینه اش فشرد و هق هق گریه اش فضای خانه ایی را که ویران شده بود پر کرد . میدانم پدرم باز نمیگردد چون آن نیمه شب وحشتناک که خانه مان ویران شد به سوی خدای درماندگان شتافت . خدایا عروسک و مادرم را بخاطر  تنهایی های من حفظ کن


 

دل نوشته های میترا در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 11:20 موضوع | لینک ثابت


لقاالله

خدای مهربانی ها  سلام

میدانم . خیلی از دردهای دلم را بی صدا به زبان اشک برایت زمزمه کرده ام  وقتی که خوب  فکر میکنم می بینم دردهای دلم همه بی قراری هایی است که از ناشکری و نارضایتی زاده میشوند ، در حالیکه معبود من ، من در کلبه حقیرانه خویش چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری ، چرا که من خدایی چون تو دارم .

خدای مهربانم به دلم شکیبایی عنایت کن تا در عبور از تنگناهای زندگی قدمهای لرزانم نلغزند . زبانم را به شکر و سپاس نعمات و برکاتت اراسته کن تا روز حساب ، وقتی که ستر از ذنوب برمیدارند شرمیگن و رسوا نباشم . الهی والاترین هدیه کبریایی ات را نصیبم کن که در انتظار لقااللهم  .


 

دل نوشته های میترا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 23:11 موضوع | لینک ثابت


یاس کبود

 

خدای زهرای مظلوم سلام

کوچه بوی یاس کبود میدهد و  در سوخته ی خانه مولای غریبت را با این نشانی میتوان به راحتی پیدا کرد . صدای سیلی هنوز در گوش زمان جاری است و اشکهای پسرکی که از دامن مادر محکم چسبیده بر چهره روزگار بی امان می بارد . وقتی به در خانه میرسی میخی که در سینه ی  در ، خودنمایی میکند یادگار از زخمی خونین در جان تشیع دارد . صدای درد همه آسمانیان در دل و جانت می پچید . قدم به درون خانه میگذاری خانه ایی که زادگاه مظلومترین قربانی عشق است . خانه ایی که درد های غربت و بی مادری زینب در در و دیوار آن خانه کرده است . زینب پرستار کوچک مادر که درس پرستاری را در چنین روزها می اموزد تا عاشقانه در روزی دگر و صحنه ی کبریایی دگر  از بزرگترین سلاله های عشق پرستاری کند . مادری جوان که تسلیم درد بی امان شده در بستر افتاده و همسر و فرزندانش بر بالین او نشسته اند . چشمانی خیس که او را وداع میکنند چشمان مردی است که خدا و پیام رسانش او را برگزیدند اما افسوس و صد افسوس که بشر با خود آن چنان کرد که نباید میکرد . بانگ جرس قافله می آید . آه از نهاد حسین و زینب برخاست ......


 

دل نوشته های میترا در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 12:3 موضوع | لینک ثابت


یا ستار العیوب

 

سلام خدای مهربانم

امروز روز آدینه بود . روز مولای غریبت ، وقتی یاد حرف مادبزرگ میافتم که نامه اعمالم را امروز مولایت میبیند ... شرم تمام وجودم را فرا میگیرد و سنگینی نگاه اسمانی ات مانع از آن میشود که سرم را بالا بگیرم . خدای مهربانم اگر چه در هفت روزی که گذشت ، با لغزشها و گناهان ریز و درشتم قلب مولایت را به درد آوردم اما اکنون شرمگین و بی پناه به کوی تو امدم تا با وساطت امید نجات مسلمین ، با قلبی ارامتر و وجدانی آسوده تر لحظه های انتظار برای وصال دوست را سپری کنم یا من ستر العیوب


 

دل نوشته های میترا در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 0:29 موضوع | لینک ثابت


بال شکسته

سلام خدای مهربان و صبورم

خدایا شاید دوستانم با شنیدن حرفهای تکراری ام دلسرد شوند و تنهایم بگذارند ولی خوب میدانم در درگاه آسمانی تو ، تکرار یعنی ابراز بندگی و شیفتگی .

خدای ازلی ام ، احساس میکنم دیگر دل تنگم در سینه نمیگنجد و دنیا با همه ی بزرگی اش جایی برای دل تنها و کوچک من  ندارد ، حس میکنم پرواز به سوی اسمان ازلی ات تنها آرامبخش دغدغه های سینه خالی از کدورتم خواهد بود . می دانم  اگر بخوانی ام حتی با بالهایی که دیریست شکسته اند  به سویت اوج خواهم گرفت


 

دل نوشته های میترا در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 7:59 موضوع | لینک ثابت


لطیفه الهی

خدا مهربانم سلام

وقتی کلاس چهارم بودم و معلم دلسوزم با شور و شوق سر زنگ زبان فارسی میگفت " دل یک لطیفه الهی است " . سرم گرمه شیطنتهای دوران کودکی بودم و غافل از درسهای معرفتی که معلمم با دل و جان ولی تنی خسته اموزشم میداد . وقتی یاد گرفتم دل تنگ شوم و وقتی زمانه معنای دل شکستن را به من چشاند ، خدا را در سینه تنگم احساس کردم ، یاد حرف معلم دلسوزم افتادم که " دل لطیفه الهی است ". دل همان اندامک قلبی شکل کوچکی است که خدا را با همه بزرگی اش در خود جای میدهد .

 

رَبَّنَا، لاَ، تُزِغْ، قُلُو،بَنَا؛ رَبَّنَا، لاَ، تُزِغْ، قُلُو،بَنَا؛ بَعْ‍،‍دَ إِذْ هَدَيْ‍،‍تَنَا؛ وَهَبْ لَنَا، مِن لَّدُن‍،‍كَ رَحْ‍،‍مَةً؛ إِنَّ‍،‍كَ أَن‍،‍تَ الْوَهَّا،بُ
 


 

دل نوشته های میترا در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 15:12 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting